![]() |
![]() |
|
| درد و دل |
|
بارون میاد
پشت پنجره خونه رویاییم ایستادم و به برکه آب که داره پر از قطره های بارون میشه نگاه میکم به خرگوش های کوچولو که به سمت خونشون میدون نگاه میکنم اشک میریزم مثل آسمون اگر توی حیاط خونم بودم کسی متوجه نمیشد که منم می بارم تنها فرق من با آسمون صدای رعده من بی صدا اشک میریزم منتظرم منتظر منتظر یک دست که بر موهایم کشیده شود با انگشتانش اشکهایم را پاک کند و با چشمانش به من بگوید من اینجا هستم تا ابد برای تو برای همیشه و دوستت دارم پس گریه نکن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 9:59 توسط |
|
|
چرا؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1390ساعت 8:41 توسط |
|
|
تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 16:11 توسط |
|
|
این روزای بد بیاری که همیشه
واسه من مثل یه شب تاری و سرده اگه یک روزم بخواد بره از اینجا از همون راهی که رفته بر می گرده دیگه هیچ چیزی ازم نمونده دنیا جز همین جونم که مونده کف دستت این که چیزی نیست دیگه ته مونده هاشه همینم بگیرش از من ناز شستت چرا ابر سیاه بی کسی سایه هاش رو بخت تیره ی منه؟ چرا جز دلتنگیو دلواپسی در خونمو کسی نمی زنه؟نمی زنه؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 23:11 توسط |
|
|
خیلی دلم گرفته
خیلی خیلی دلم می خواد گریه کنم نمیدونم چرا ولی گریه دارم خیلی خیلی گریه دارم بغض دارم دارم خفه میشم نمی دونم چرا من اگه بمیرم نمیخوام بیاد مراسم من اصلا فکر میکنی میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برام جای سواله |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 13:22 توسط |
|
|
مهفام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:35 توسط |
|
|
میگن کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه یه جای دیگه میگن دو خط موازی در بینهایت به هم میرسن بالاخره خدا حساب همه اینها رو میده خدا خودش جای حق نشسته جای حق
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 10:55 توسط |
|
|
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آبان 1390ساعت 11:49 توسط |
|
|
باز هم داره بارون میاد و باز هم دل من پر از اشک آسمون به جای چشم های من گریه می کنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 23:14 توسط |
|
|
زندگی بازی فیلم نامه ای نخوانده است. چه خوب بازی کنی و چه بد دست خودت نیست همه چیز دست نویسنده است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 20:20 توسط |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
خداوندا
در دیاری که مردمان تنها از تنهایی خود نالانند من تنها را در تنهایی خود تنها نگذار... در نهان به کسانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از کسانی که دوستمان دارند قافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما؟ |
|
RSS
|